تبليغاتX
لونه ی سگ...!!!

لونه ی سگ...!!!

توی تاریکی اتاقم گم شده بودم...توی نگاه هر روزه ی اطرافیانم...

اومدم این سیاهی و واسه خودم ساختم...واسه دل بی صاحابم...

نذاشتید اینجام آرامش داشته باشم...

هی...تو ...بی نام...هر کی هستی...هنوزم نشناختیم...

نمی تونم بفهمم کی هستی..اما عذابم میدی...

میرم...اینجا همش خاطره اس...

خاطره ی بدترین روزای زندگیم...

شاید بهتر باشه تو خودم بشکنم...بعد از این پست ...پستی نخواهد بود...

هرگز..!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


نمی دونم چرا دوباره این صفحه ی سیاه و باز کردم  و ...

شروع کردم به خط خطی کردن ...


اما ...

یه چیز و خیلی خوب می دونم ...خیلی خیلی خوب ...

اینکه وقتی اعصابت ک ی ر ی ه و ...

مغزت ت ع ط ی ل ...

وقتی قلبت س و ر ا خ ه و ...

دلت پر از ح س ر ت ...

وقتی چشمات ک و ر ه و ...

گوشات ک ر ...

جز یه مشت سیاهی و وجب ها گه ... و هزاران لحظه ی تخمی ...که دور تا دورت و گرفته ...

و یه عالمی لاشخور که میان و ک...س شعر تحویلت می دن ...و زیر پاهاشون لهت می کنن ...

هیچی نمی تونه باورت کنه  و با سکوت خودش فریاد بزنه که ....

اون انسانیتی که تو سالهاست دنبالشی ...

خیلی وقته که ک..س خلیه حاد گرفته و افتاده گوشه ی انباری خونه ی مادر بزرگ قصه ها ...!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


کلافم...

حوصلم از خودم سر رفته این روزها...

هیچی آرومم نمیکنه...حتی...شنیدن صدات از این دور دورا...

هیچی...!!!

~~~ ~~~ ~~~ ~~~ ~~~ ~~~

دوس دارم برم رو یه بلندی...

نزدیکای آسمون...داد بزنم...

دوس دارم بیای پایین...بغلم کنی...دستام و بگیری تو دستت...

دوس دارم تو بغلت گریه کنم...

تو بغل تو...تو خدا جون...تو...لعنتی...تو

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


می گویی: من از تردید بیزارم و از آدم مردد بیزار تر...

برو سنگ هایت را با خودت وا بکن...اگر توانستی باورم کنی برگرد...

و اگر نه...راهت را برای همیشه از من جدا کن...

~~~

می رم گوشه ی اتاق...تو تاریکی محض...به تو فک می کنم...

به تویی که پیش عسلی چشام همیشه سبز بودی و آبی...

نمی دونم چرا امشب در بی رنگی عجیبی غوطه وری...

محال است...حتی اگر باورت هم نکنم...بی تو بودن مرگ است...!

راستی...هنوز هم نفهمیدم...توانستی زنده به گورم کنی یا نه..؟!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


تمام امروزم...

در خماری قرص های خواب آور گذشت...!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


پشت این دیوار ها...

زندگی جریان داره...

این رو از هیاهوی خیابون می فهمم...

اما...من...این جا...مرده ام...

مرده...!!!

دلم گرفته...

اندازه ی تموم روزای نبودنت...

اندازه ی تموم شبهایی که تا خود صبح با اشک گذشت...

با بغض و ناله...

اندازه ی احساساتی که تو اوج طغیان...احساس می کنم...داره کمرنگ میشه....

کمرنگ و تباه...

زاستی...مقصر منم یا تو...؟

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


باصدای اذان صبح بر می خیزم...

سجاده ام را باز می کنم...و نمازم را می خوانم...

در حالی که چشم هایم مثل ابرهای بهاری سیری ناپذیر می گریند...

با تمام خلوص نیتی که در خود سراغ دارم خدارا صدا می زنم...

دلم می خواهد بگویم:خدایا راضیم به رضای تو و تسلیمم به امر تو ...

دلم می خواهد بگویم توکل میکنم به تو که همانا کافی هستی برای کسانی که توکل میکنند به تو...

اما نمیتوانم...هرچه میکنم به زبانم نمی اید آنچه که عمری به ان اعتقاد داشته ام...

پس سرم را روی مهر میگذارم و از ته دل میگویم:

خدایا...اورا به من بازگردان...

بهای آن هرچه باشد خواهم پرداخت~~~خواهم پرداخت~~~خواهم پرداخت~~~

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


دیگر دیر وقت است...

معده ام درد می کند...و سرم به شدت گیج می رود....

امروز...بدترین روز زندگیم بود...

انتظار کافی است...

نیمه شب است...بهتر است که دیگر بروم و بخوابم...

حقارت بس است...!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


من...

از زندگی هیچی نمی خوام...

از تو...آی خدا...ازت هیچی نمی خوام...

فقط دلم می خواد...

چشام و ببندم...آروم آروم ... و دیگه هیچ وقت بلند نشم...

دیگه توان هیچی نیست رفیق...

حتی جنگیدن...!!!

حالا من ...

فقط یه مرده ی متحرکم...

بیا تف کن تو صورتم..!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


من...

سگ ولگرد دیروز...

و ترانه ی امروز...

من...

هیچ...پوچ...تهی...

من...من....باید گم شم...

فقط یکی بگه کجا...؟!!!

برای امیری که مرد می نویسم...

هنوزم....حتی...اگه تموم آدما گه بودنت و ثابت کنن...

من...

بی قرار تر از دیروز ...

دوست دارم...

یه بار بفهم...

دوست دارم...!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


دیگه...

 از بی تو بودن نمی ترسم...

چون دیگه هیچی مهم نیست...

حالا...

منم و آینده...بی تو...بی فکر تو...بی وجود تو...بی شونه های تو...

فراموشی مطلق...!!!

یه هدف ... یه انگیزه...که به زندگیم...به وجودم...به افکارم...

به همه چی گرما می بخشه...

احساس می کنم...حق با توس...

دارم طلوع می کنم...

یه طلوع...که غروبش نزدیک نیست...

نیست...نیست...نیست...

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


می ری اون ته ته های چشمام...

خیره میشی...به عمقی که می دونی هیچی توش نیس...

پوچه پوچ...بی ذره ای احساس...بی تفاوتی محض...

می گی: انگار در تلاطم تاریکی داری طلوع می کنی...!!!

می خندم...تو از طلوعم می گویی...من از غروبش...

باز هم می خندم...قهقهه...

خنده ای که با بغض تمام میشود...!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


در دلم آرزوی آمدنت می میرد...!!!

رفته ای اینک...اما آیا...

باز برمیگردی...؟!!!

چه تمنای محالی دارم...

خنده ام میگیرد...!!!

...

...

حس عدد صفر و دارم...

پوچ...تهی...کبود...!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


می دونی...

باید بریزی دور...

همه ی افکارت و...

تک تک آرزوهات و...

همه ی چیزایی و که یه روزی واست بزرگ بودن...هدف بودن...امید بودن...

آره بریزشون دور...اصلا کی گفته خودت باشی...اصلا واسه چی باید باشی..؟

هوم..؟!!! این همه درد بکشی که آخر بمیری..؟بری یه دنیای دیگه..؟ کیری تر از اینجا..؟!!!

هه...برو بابا...دلت خوشه...این زندگی...این آدما...همه و همه...بوی تعفن میده...

حتی این وبلاگ...این نوشته ها...این ناله های کودکانه...این بغض های زجر آور...

می خوام برم...از دنیای شما آدمک ها...می خوام برم...یا امروز یا فردا..!!!

بدرود..!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


اگه کسی...

با آی دی من آن شد...(samira1girl)

بنده نیستم...

یکی پسوورد من و عوض کرده...

نمی تونم آن شم باهاش...

آی دی جدید و از رو ایمیل بردارید..!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


اگه برگشته باشی...

اگه...

اگه...

اگه...

جای پایت را خواهم بوسید...

!!!

د ل ت ن گ م...

د ل ت ن گ ...!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


این منم...

منی که این روزها...

خودم را...

در تمام چاله های دیوارم حفر می کنم...

تا...

نفسی بی تو کشم...

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


دنیا پر از فراموش کردن آدماست..!!!

من...بین اون همه خاطره چی کار می کنم...؟!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


من ...

دلم ...

خیلی چیزا می خواست ...

اما ...

مهم نیست ...

خیلی وقته که دیگه هیچی مهم نیست ...!!!

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد |


و امشب...

من هستم و ...

بی خوابی...

تاریکی اتاقم...

اشک های تمام نشدنی...

فکر آینده ی نا معلوم...

آی ی ی ی ی ی ی...

آی ی ی ی ی...

آ ی ی ی...

+ نوشته شده در توسط سگ ولگرد


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

...من

...باز هم...همان

...دخترک آواره ی شب های

... تهران

...با همان زهرخندهای

...زجر آورش


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته چهارم شهریور 1388

هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin