گوشه ی اتاقم ...یه جا رو زمین نشستم ...تکیه ام و دادم به دیوار و ...
به سقف خیره شدم ... یه هو ... یه عالمی خاطره جلو چشام ظاهر میشه ...
خاطره ی روزایی که خیلی ساده گذشتن ... با سرعت نور ...
می گذره ...
2/1 انسانی ... اوایل سال ... شهرام رحیمی ... نفر اول تجربی ...
می گذره ...
نیمکتای اخر کلاس ...من و عاطفه ...سوده و ندا ... ساناز و فوژان ...
می گذره ...
یکشنبه ...سه شنبه ها ... ساندویچای ساناز ... من و سوده عین قحطی زده ها ...
می گذره ...
زنگ جغرافیا ... تقلب روی میز ... نگاه ملامت بار حاتمی ...
می گذره ...
کلاس اقتصاد ... طبقه ی اول جهنم ...نامه نگاری من با ندا ... صدای پای خانوم رسوایان ...
می گذره ...
زنگ عربی ... دل نازک خانوم نیکو ...حاضر جوابی های من ... یک هفته اخراج از کلاس ...
می گذره ...
امار و مدل سازی ... به یاد شعر شاملو ...یه لبخند تخمی ... فریاد بدری ...
می گذره ...
زنگ محمدی ... ترانه زیر میز ... در حال پچ پچ با موبایل ... خشم اژدها ( محمدی )
می گذره ...
پیچوندن کلاس ... سر وفایی ... پشت مدرسه ... کنار دستشویی ... کر کر من و عاطفه ...
می گذره ...
صدا تق تق تخم شکستن ... سر کلاس عبداللهی ... و بعد ... پرت میشم از کلاس بیرون ...
می گذره ...
دردا زیاده ...ترانه خسته ...کلی حرف نگفته ... میاد بلاگفا... یه وب می زنه ...
می گذره ...
لاشخور ...دختر سگی ... یه وجب گه ...
من غرق شدم ... تو این بلاگفای بی در و پیکر ...
می گذره ...
2 اردیبهشت ...با بچه ها می ریم مشهد ...
5 صبح ... حرم امام رضا ... همه دارن نماز صبح می خونن من اونجا ...تو اون شلوغی ...
یه جا کپه ی مرگم و گذاشتم ... خانوم مجد غر می زنه ...
سال دیگه از اوردن ترانه به این مکان مقدس معذوریم ...
و من ... خمیازه می کشم ... اخه کله سحر ... صدای نقاره شنیدنمون دیگه چیه ...!
می گذره ...
میشه یک خرداد ...یه هو ...زندگی می چرخه ...تو میای ...من ... متولد میشم ... دوباره ...
امتحانای خرداد ریده میشه ... روز کارنامه ها ...79000 تا صلوات ... اخیش به خیر گذشت ...
گذشت ...گذشت ...گذشت ...
من به کجا رسیدم ..؟ نا کجا اباد ...یه جا رو ابرا ...
گذشت ...گذشت ...گذشت ...
من چی شدم ...؟ یه سگ ... یه سگ ولگرد ...
هاپ هاپ هاپ هاپ هاپ ...
+ د ی و ا ن گ ی ...
+
نوشته شده در توسط سگ ولگرد
شب ...
تاریکی ...
اسمون ...خالی خالی ...بدون ستاره ...
من ...تنهای تنها ...
تو یه قفس در بسته ...
محروم از ولگردی های شبانه ...!
+
نوشته شده در توسط سگ ولگرد
همه چیز سیاهه ...
دل ها ...چهره ها ...ذهن ها ...نیت ها ...
درست مثل شب ...
حتی خورشیدم سیاهه ...
امروز خودم دیدم ...
وقتی درست بهش نگاه کردم ....
سیاه سیاه بود ...
وقتی فکر ادم ها سیاه باشه ...سیاهی همه جارو می گیره ...
حتی خورشید رو ...
و من امروز وقتی دیدم یه پسر بچه ی 13-14 ساله ...
سر چار راه نظام اباد ... دنبال یه شاخه معرفت می گرده ...
تازه معنی سیاهی رو درک کردم ...!
+
نوشته شده در توسط سگ ولگرد
اون روزا ...
وقتی تنها بودم و دلتنگ ...
وقتی زندگی اجبار بود و مرگ حسرت ...
وقتی وجودم بوی گند نا امیدی می داد و حرفام بوی گند درموندگی ...
وقتی ... وقتی ...وقتی ...
حالا خیلی وقته از اون وقتیا گذشته ...
اون روزا گذشت ... منم گذشتم ...
اون روزا به پوچی رسید و من به یه قفس رسیدم ...
یه قفس با یه هم قفس ...
یه هم قفس که هم ... هم قفسم شد و هم ... هم نفسم...!
+
نوشته شده در توسط سگ ولگرد
سردم بود ...
اومدم بغلت ...
گرمم شد ...
دستام و گرفتی تو دستت ...
زل زدی تو چشام ...
با نگات با هام حرف زدی ...
یه عالمی حرف ... و من ... تو نگات غرق شدم ...
یه هو ...
از خواب پریدم ...رویا تموم شد ...
تو اونجا نبودی ....
و من ...
تو بغلت گم شده بودم ...!
دیگه سردم نیست ... اما ... تو بگو ...
من کیم ...؟!
+
نوشته شده در توسط سگ ولگرد