بعضی موقع ها از خودم لجم می گیره ...
از خودم ...احساساتم... افکارم و ...
بعضی موقع ها ...
دیوونگی می زنه به سرم و ...
دلم می خواد برم رو یه بلندی ...
اونقدر داد بزنم که دیگه هیچ عقده ای تو وجودم نمونه ...
برم رو یه بلندی و تا جایی که می تونم دری وری بار این ملت دزد و قاتل و بی وجدان بکنم ...
بعضی موقع ها ...دلم می خواد ...
از همون بلندی خودم و پرت کنم پایین تا رو همه زشتی ها یه ضبدر قرمز بکشم ...
تا دیگه هیچ کثافت کاری ای نبینم ...
من نمی دونم ...اخه ...تو که اینقد بزرگی ...
چرا تو ساختن دنیا خسیس بازی دراوردی و یه ذره قشنگ تر نیافریدیش...؟!
+
نوشته شده در توسط سگ ولگرد