این روزها عجیب در خودم غرق شده ام ...
این روزها خودم را در کوچه پس کوچه های ذهنت نافرم گم کرده ام...
این روزها دلم اندکی هوای چشم های بارانی گذشته ام را کرده ...
این روزها دیگر خودم را نمی شناسم ...
در حسرت دیروز و در انتظار فردا می سوزم ...
دیگر از این همه بی تفاوتی لذت نمی برم ...
خدایا ...خداوندا ...
روزی که احساس را میان بندگانت تقسیم می کردی ...
کدام گوری گم شده بودم ...؟!
سهم من ... از زندگی همین ها بود ..؟!
باشد ....حرفی نیست ..!
+
نوشته شده در توسط سگ ولگرد
|