اون روزا ...
وقتی تنها بودم و دلتنگ ...
وقتی زندگی اجبار بود و مرگ حسرت ...
وقتی وجودم بوی گند نا امیدی می داد و حرفام بوی گند درموندگی ...
وقتی ... وقتی ...وقتی ...
حالا خیلی وقته از اون وقتیا گذشته ...
اون روزا گذشت ... منم گذشتم ...
اون روزا به پوچی رسید و من به یه قفس رسیدم ...
یه قفس با یه هم قفس ...
یه هم قفس که هم ... هم قفسم شد و هم ... هم نفسم...!
+
نوشته شده در توسط سگ ولگرد